تبلیغات
بزرگترین مرجع بازی - مطالب داستان بازی ها

داستان بازی Alan Wake

یکشنبه 19 مهر 1388 07:00 ب.ظنویسنده : علی

 
http://www.cropcircleconnector.com/edersher/images/alan-wake-xbox-360.jpg
آلن ویک یک نویسنده می‌باشد که رمان‌هایی در سبک ترسناک می‌نویسد و رمان‌هایش بسیار پرفروش نیز هستند. آلیس نامزد آلن ویک است. از زمانی که آلن با آلیس آشنا می‌شود، خواب‌های عجیبی به سراغ او می‌آیند. آلن می‌فهمد که این خواب‌ها بسیار شبیه به همان داستانی است که خودش در کتاب اولش نوشته است. آلن دچار مرض بی‌خوابی مزمن می‌شود.

نامزدش آلیس که این اوضاع را می‌بینید، به آلن پیشنهاد می‌کند که برای مدتی از کار فاصله گرفته و به کلینیک درمانی که در کنار شهر زیبای Bright falls واقع شده برود. آن‌ها در نزدیکی شهر تصادف می‌کنند( آلیس راننده بوده). وقتی آلن به هوش می‌آید، همسرش را پیدا نمی‌کند. او به طرز عجیبی ناپدید شده است.

در ابتدای بازی آلن ویک به همان کلینیک درمانی می‌رود تا بلکه درمانی برای بیماری‌اش پیدا کند. این کلینیک در نزدیکی شهر کوچک Bright Falls واقع شده و از سر و صدا و شلوغی‌های شهر دور است. آلن در کلینیک دوره‌های درمانی را گذرانده و بیماری‌اش بهبود میابد. او دوباره می‌تواند بخوابد. آلن در کلینیک زنی مرموز را می‌بینید که بسیار به نامزدش آلیس شبیه است. به یکباره، دوباره خواب‌های عجیب او باز می‌گردند و این بار در قالب کابوس‌های وحشتناک.

آلن ویک دوباره شروع به نوشتن می‌کند. این بار او کتاب جدیدی را شروع می‌کند که بر پایه همان کابوس‌ها نوشته می‌شود. در این میان واقعه‌ای بسیار بسیار مرموز و وحشتناک رخ می‌دهد!

شهر Bright falls شروع به تغییرات چندش‌آوری می‌کند و این تغییرات بسیار شبیه به کتاب جدید آلن ویک هستند. گویی نوشته‌های آلن به حقیقت تبدیل می‌شوند! آلن با یک کلت و چراغ قوه باید از جان خود محافظت کند و بفهمد که چه اتفاقی در حال وقوع می‌باشد.

آخرین ویرایش: - -

 

داستان Assassin's Creed

یکشنبه 4 مرداد 1388 10:41 ب.ظنویسنده : علی

 

 


داستان از جایی شروع می شود که شما در قرون جدید(2012)به عنوان یکی از نوادگان الطیر(پرنده) به نام دزموند مایلز هستید که گارگر یک کافه است در این جابه یک مشکل بر می خوریم که قاتلینی که در قلعه الموت زندگی می کردند مقطوع نسل بودند البته ادم های بدی نبودند فقط آدم های بد رو میکشتند و فرمانده ی انها حسن صباح بود که در اخر هم با حقه بازی های نوه ی چنگیز وحشی تسلیم شدن و اون وقت وحشی بازی نوه ی چنگیز مغول وحشی گیریش گل کرد و همه رو قتل عام کرد در هر صورت مردمان بدی نبودند ولی شایعات بدی در مورد انها وجود داشت البته مراجعه شود به کتاب خداوند الموت(حسن صباح)
مقدمه:عقیده ی قاتلین یکی از شاهکارهای یوبی سافت هست که سازندش هم یک خانم هست(جید ریموند)(باز ایول خانوم ها ما پسرها که از این عرضه ها نداریم)تیم بزرگی رویش کار کردند بازیی خوب در حد عالی هستش بعد به گفته ی خانم ریموند هر چیزی که در بازی موجود هستش مطابق با اون چیزی هستش که در هزار سال پیش در دنیای واقعی موجود بوده وفکر میکنم این بازی ساختش به چهار سال به طول انجامیده
برمیگردیم به داستان الان مثلا شما دزموندید بعد شما را گروهی به نام معبدیان گرفتند میخواهند از حافظه و خاطرات ژنتیکی شما که از جدتان الطیر به ارث برده اید استفاده کنند تا به ارتیفکتی به نام جام مقدس دست پیدا کنند به همین دلیل شما را زندانی کرده اند تا با استفاده از دستگاهی به نام انیمیوس به شما کمک کنند تا به حافظه جد بزرگوار خود بروید(البته باید اشاره کنم که وقتی شما دزموند رو مبینید یک شک از نوع الکتیریکی به بدنتان وارد می شود و بلند میشید میگید الطیر کو؟ اینجا باید صبر کنید)
روز اول دزموند خیلی شاخ هستش به دکتره(مرده)میگه چکار دارید منو ولم کنید برم
بعد دکتره که میخواهد شاخ رو بشکنه میگه تو دلش تو بازی نمیشنوید(خیلی شاخی الان میشکونمت)بعد با زبان میگه اقای دزموند یا لطف میکنی میای اینجا رو انیمیوس میخوابی یا میکوشونیمت دزموندهم قبول بعد قبول میکنه بعد یک صدایی میاد که فکر کنم از شکسته شدن شاخ دزموند هستش بعد میخوابه رو انیمیوس بعد میره به خاطرات الطیر البته خاطر نشان کنم که یک دختر دانشمند هستش که اسمش یادم نیست او ن همکار دکتره هستش ولی عضو گروه قاتلین هستش الطیر یک جایی متوجه میشه که دختره داره باهاش حرف میزنه میبینه انگشت بزرگه دست راستش را قطع کرده یکی از نشانه های گروه قاتلین اینه دختره به نوعی هم جاسوس هستش هم مراقب الطیر هستش.
خوب الان شما در انیمیوس هستید زمان قرون شوایله ها و صلیبیون ها است در سال1191 جایی که جنگ صلیبی سرزمین های مقدس را قسمت قسمت کرده جایی که مسلمان ها و مردم با شوالیه های بیکار غربی و صلیبی به مبارزه مپردازند جایی که صلاح الدین داره ریچارد شیر دل را میکنه شما در قلعه ماسایف هستید دزاین زمان استادتان که به نام المعلم مشهور است به شما ماموریت میدهد که بروید و گنج افسانه ای تمپلرز(معبدیان)را بدست اورید واگر توانستید ودرگیری پیش امد روبرت دی سابل را هم به قتل برسانید شما قبول کرده و می روید الطیر در اول بازی شخصی بی شعور و مغرور و نابه هنجار است که به قوانین گروه قاتلین توجهی نمیکنه قوانین عبارتند از هیچ وقت یک بیگناه را نکشید 2 همیشه در تاریکی بمانید 3 اسرار گروه را فاش نکنید و..........
او در غاری که به گنجینه معبدیان میخورد یک پیرمرد را میکشد بعد هم به دوستان خود کلی فخر می فروشد بعد هم با کلی بد و بیراه میرن تا به روبرت دی سابل میرسن وگنج دوستاش میگن بیا بریم گنج رو برداریم گوش نمیده میره سراغ روبرت دی سابل که بکشش روبرت هم نامردی نمیکنهدستشو میگیره پرتش میکنه بیرون بعد غار بین الطیر و روبرت و رفیقهای الطیر ریزش میکنه الطیر هم در میره میره پیش المعلم شکستش رو تعریف میکنه بعد هم یکی از دوستاش سر میرسه جام رو با خودش میاره بعد البته در کشمکش هم یک دستش رو از دست داده هم برادش رو البته بعد از دو سه دقیقه روبرت و سربازانش حمله می کنن و ماسایف رو محاصره میکنن بعد المعلم به الطیر و چند تا دیگه از قاتلین فرمان میده که برن بالا برج و خودشون رو پرت کنن پایین برای نشون دادن به روبرت که مردانش هیچ ترسی ندارن به بالا برج بره و خودش رو پرت کنه پایین الطیر این کار و میکنه بعد میره به برج بالایی سر ارتش روبرت بعد از اونجا صدذ تا الوار ول میکنه تو سر ارتش روبرت روبرت هم شکست میخوره و فرار میکنه بعد از اتمام قائله المعلم الطیر رو میگره میگه که تو قوانین من را زیر پا گذاشتی به همین دلیل باید بمیری بعد با یک خنجر میزنه تو شکمش بعد شما از انیمیوس بیرون میای.
روز بعد که به داخل انیمیوس می روی میبینی زنده ای میگی فیلم هندیه بعد میبینی واقعی هستش بعد با المعلم صحبت میکنی بهت میگه بخشیدمت ولی باید به جای جونت جون نه(9) نفر را بگیری تو هم که در پوست خود نمیگنجی قبول میکنی البته ناگفته نماند که شما از بالاترین مقام در گروه به کمترین مقام تنزل پیدا میکنید و به اصطلاح شاگرد (طلبه) میشوید
اولین ماموریت شما این است که فردی که به افراد روبرت کمک کردن رو پیدا کرده و او را به المعلم معرفی کنید که این کار را میکنید و او به شما شمشیرش را بعد از این که سردسته ی خیانت کنندگان را میکشد میدهد
حالا به اهداف گروه قاتلین میپردازیم در طول این قتل هر مقتول گفته هایی را به الطیر می گویند که بعدا در باره خلاصه انها مینویسم این اهداف در سه شهر اورشلیم دمشق و ارک قابل دسترسی هستند که اول در هر شهر باید اطلاعااتی را کسب کرده وبه راهنما در پناگاه قاتلین اطلاع دهید تا او شما را راهنمایی کند
وحال اهداف یا هما مقتول های خدا بیامرز

اولین مرد از 9 هدف آلطیر در بازی است که باید کشته شود.
tamir
یک فروشنده تجهیزات جنگی است که شما در منطقه فقیر نشین شهر Damascus می توانید او را پیدا کنید.در حقیقت او تجهیزات جنگی را به جنگاوران دشمن می فروشد و مرگ او باعث می شود دشمنان از نظر تجهیزات کمی عقب بیفتند. او اولین هدف شما در بازی است که باید از پس آن به راحتی بربیایید.(وگرنه تارگتهای بعدی سخت تر و سخت تر می شوند
Garnier
دوم هدف الطیر است که باید از پیش رو بردارد.
او یک دکتر است و رئیس بیمارستان پادشاه نیر محسوب می شود.او در شهر Acre زندگی می کند و در آنجا به مداوای مریضان دربار و مجروهان جنگی می پردازد. شاید در ظاهر او یک دکتر باشد ولی او در پشت پرده کارهای زیادی انجام می دهد کارهایی که بیشتر شبیه به قصابها است تا دکترها!!! پس حق او مرگ است.(نسبت به هدفهای بعدی محافظهای کمی دارد.)
او نیز یکی از نه هدف الطیر است که مرگ لایق اوست.
Talal
یک بردۀ بازرگان است که در شهر Jerusalem می توانید او را پیدا کنید. شما هر چه زودتر این دیوانه را بگیرید و از سر راه بردارید!! او که خود یک برده بوده است ... اکنون برده های زیادی را در شهر مخفی کرده است و بعد به بیمارستان شهر Acre می فرستد(الان باید بیشتر فهمیده باشید تو اون بیمارستان با مدیریت Garnier چی میگذره!!!) او رو برای اولین بار در سال 2007 در تریلر E3 که گیم پلی بازی را نمایش می داد دیده بودیم .
abul
او نیز متهم بعدی به مرگ است که الطیر باید او را سربه نیست کند.او سلطان بازرگانان شهر Damascus نام دارد و همچنین ثروتمندترین مرد شهر نیز است.Abul بیشتر مشهور بودن خود رو مدیون مهمانیهای پرزرق و برق خود است. افرادی که با او رفت و آمد دارند هنرمندان یا ثرومندان هستند و او افراد توهیدست را خوار میشمرد و از آنها هر کار نادرستی که در این دنیا وجود دارد می خواهد.Abul به ندرت در اجتماعات عمومی حضور دارد و معمولا او برای یک سخنرانی بعد از هر مهمانی خود ظاهر می شود.البته این مهمانیها راه بسیار خوبیه که به این مرد چاق نزدیک بشین
پنجمین هدف از نه هدف شما در بازی william است. او به شاه دیچاردبه عنوان نایب السلطنه شهر Acre خدمت می کند و بیشتر وقت خودش را صرف تعلیم و آموزش مردانش می کند و آنها را آماده جنگ می سازد.بنابراین بعضی از این سرباز ها باید به ریچارد در شهرArsuf ملحق شوند.او مردم را مجبور می کند که برای پیوستن به سربازان او به او ملحق شوند و آنهایی که سرباز زنند را به دار می آویزد.






Jubair
او هم یکی از اهداف نه تایی الطیر است . معولا او را به عنوان سردستۀ مذهبی ها می شناسند .او رئیس دانشمندان شهر Damascus محسوب می شود. اگر چه از ظاهر ادبیات او زیباست ولی باعث این می شود که عده بسیاری از مردم مورد آزار و اذیت واقع شوند. بیشتر از این آموزشهای مذهبی او باعث آزار مردم می شود او کتاب های زیادی را نوشته است که محتوای شیطانی دارد . در حقیقت او یک فرقه شیطانی را برای خود درست کرده است و باعث تفرقه بین مسلمانان شده است.

Majd Addin
او نیز یکی دیگر از نه فردی است که توسط الطیر کشته خواهد شد.Majd نیز نایب السلطنه سالادین(یکی از شاههای اون زمان)در شهرJerusalem است و مردم را مجبور می کند که از قانون پیروی کنند البته قانونهایی که خود او وضع کرده است! او تعدادی زیادی حکم در بارۀ اینکه چگونه مردم باید رفتار کنند صادر کرده و هر کسی که این قانون ها را بشکند و یا اشتباهی در انجام آنها داشته باشد با تنبیهی سخت مجازات میشود او به اصطلاح خود مجرمان را در ملع عام تنبیه می کند. در حقیقت تنها فردی که از قانونهای او خوشحال است و نفعی می برد خود او است!!
Sibrand
Sibrand
رئیس سردستۀ شوالیه های Teutonic است .او دقیقا در منطقۀ اسکله ای و قایقرانیدر سوط شهر Acre قرار دارد و یکی از 9 نفری است که الطیر باید کار آن را بسازد. او بینهایت بد گمان است و دشمنان را در همه جا می بیند و او از حمایت کشتیرانان زیادی برخوردار است.در مرحله ای از داستان که الطیر به این قسمت فرستاده می شود او کاملا ترسیده و هر کسی رو که شبیه به پیراهن الطیر باشه و یا شبیه به او راه بره رو بهش حمله ور می شود.(حالا ببینید این مرحله باید چیکار کنید؟؟)
و روبرت دی سابل خودمون
یکی از نه تنی که الطیر باید بکشید و در حقیقت آخرین مورد از آنها!!!او رئیس شوالیه های Templar محسوب می شود.Roberts به دنبال هدف مشابهی است و او نیز می خواهد با کشتن سرکردگان به جنگ های صلیبی در شهر مقدس(فلسطین کنونی) پایان دهد.گروه Al Mualimهیچ ماموریتی برای کشتن او ندارد ولی Roberts هدف اصلی خود را فراموش کرده و به دنبال قدرت می گردد و از همین رو الطیر نیز باید جلوی او را بگیردزیرا او نیروهای عجیبی پیدا کرده است پس کار شما برای از سر راه برداشتن او فوق سخت است
بعد از معرفی تارگت ها میرسیم به اینکه مقتولین به الطیر چه چیز هایی گفتن همه این تارگت به نوعی اشاره میکردن به اینکه همه عضو یک گرو به نام معبدیان بوده اند که هدفشان کنترل همه انسان ها بدون چون وچرا بوده البته این کار فقط حالا این کار با همان جام که به ان اشاره کردیم انجام میگیرد البته معلوم میشود این افرادی که الطیر کشت ادم های بدی نبودند فقط سعی میکردند از این کار جلوگیری کنند یا الطیر را از این اتفاق مصو ن بدارند همچنین معلوم میشود که المعلم هم ادم بدی است و او هم عضو گروه معبدیان است وخود میخواهد این قدرت را به تنهایی به دست گیرد همچنین الطیر او را هم به قتل میرساند کاپ باز میشود و چندین نقطه را دز جهان نشان میدهد بعد شما از انیمیوس بیرون میاید راستی در مورد اینکه الطیر سوال هایی از المعلم میکند یک توضیحی میدهد بعد میگوید که کاری که من کردم همانند جنگ صلیبی و دفاع از اورشلیم همه برای فریب مردم و غیر واقعی وهیچ است
NOTHING IS TRUE EVRYTHING IS PERMITTED
هیچ چیز واقعی نیست همه چیز غیر واقعی است
استفاده از انیمیوس خود مضراتی دارد که فرد نمیتواند زندگی واقعی را از واقعی تمیز دهد به همین دلیل برخی از صفات جد دزموند با دزموند پیوند خورده به همین دلیل است که دزموند در اخر دارای دید عقابی است همچنین الطیر در روی زمین نوشته هایی را مبیند که فرد شماره 13 بدبختی که قبل از دزموند روش ازمایش میکردند با خون خود نوشته واطلاعاتی را در مورد نسخه شماره اینده به ما میدهد
آخرین ویرایش: - -

 

داستان GTA:IV

یکشنبه 4 مرداد 1388 10:40 ب.ظنویسنده : علی

 

سه دمویی که در سال 2007 انتشار یافت کمی داستان بازی را برای ما روشن کردکه به آن می پردازیم:نیکو بلیک(Niko Bellic) شخصیت اول بازی در روسیه زندگی می کند، زندگی او سخت است و پول چندانی نیز به عنوان پس انداز ندارد جزوء خانه ای که در آن ساکن است او بیشتر با سرقت پول خود را به دست می آورد و حتی قتل ها و کار های خلاف زیادی رانیز انجام داده است. چند وقتی است که پسر عمویش رومن(Roman) به نیویورک(Liberty City) در آمریکا رفته است و بعد از چند وقت با ایمیلهایش نیکو را وسوسه برای رفتن به نیویورک می کند؟؟رومن در نامه هایش می گوید که او با رفتن به نیویورک، الان پولدار شده است و تمام رویاهایش به حقیقت تبدیل شده است.نیکو دیگر طاقت بی پولی، دلدوزدی و ایمیل های گاه و بیگاه رومن را نداشت از همین رو بعد از فروش خانه خود و به دست آوردن کمی پول راهی نیویورک شد.وقتی که وارد نیویورک شد ،شلوغی ،سر و صدا، ماشین های زیاد و ساختمان های سر به فلک کشیده کاملا او را به وجه آوردند.به آدرسی که رومن داده است می رود،در همان ابتدا و با دیدن خانه های در وداغان این قسمت از شهر که تاکسی او را به سمت آنجا می برد شک آن برانگیخته می شود(چه پولداری که تو اینجا زندگی می کنه!!!) ماشین از نیکو می خواهد که پیاده شود چون به آدرسی که در ورقه ای نوشته شده است رسیده است . نیکو خارج می شود و خود را در جلوی گاراژ و خانه ای در و داغان می بینید.نیکو در خانه را می شکند و وارد می شود او واقعا عصبانی است خانه ای به هم ریخته و دروداغان مدارکی روی میز ریخته شده است که ثابت می کند رومن نه تنها پولی در بساط ندارد بلکه در فشار مالی شدیدی نیز قرار دارد و بدهیهای زیادی را به افراد مختلف دارد؟با عصبانیت از در پشتی خارج می شود و اولین ماشینی را که رو به روی خود می بینید می دزدد(شیشه اش را می شکند و بعد با زدن دو سیم استارت به هم ماشین روشن می شود!!) و به سمت مقصدی نامعلوم می رود. در کنار مکانی خلوط پیاده می شود و با موبایل بدون اینکه به روی خودش بیاورد به رومن زنگ می زنه و او را در اسکله می خواند . چند ساعت بعد رومن با نیش باز سر می رسد و قصد احوال پرسی را دارد ولی با مشت محکم نیکو رو به رو می شود .نیکو خیلی عصبانیه و می خواد حساب رومن را برسد ولی همین که می خواد مشت بعدی رو تو دهن خونیه نیکو بزند یاد این می یوفتد که نه پول کافی برای برگشت دارد و اگر هم داشته باشد حوصله برگشن را ندارد و نه اینکه کسی دیگه ای رو جزء رومن در این شهر نمی شناسه پس جلوی خودش رو میگیره، اکنون باید منتظر مشکلات زیادی باشه که رو به روی نیکو است آیا اون می تواند از این مشکلات نخواسته که رومن برای او به وجود آورده است جان سالم به در ببرد؟؟؟یا اینکه در این شهر شلوغ مثل همه اون چند ده نفری که در این شهر در هر روزه کشته می شوند او نیز یک مرده است؟؟؟
آخرین ویرایش: - -

 

اینم داستان و نقد company of heros

چهارشنبه 31 تیر 1388 11:16 ب.ظنویسنده : علی

 

از جنگ جهانی دوم چه میدانید؟ شاید اگر این سوال را از گیمر ها بپرسند به طور مفصل تاریخچه ای را برای شما بگویند چون یکی از سوژه هایی که به خوبی خود را در میان بازیها جا کرده همین جنگ جهانی است. با استفاده از این سوژه تا به حال بازیهای بسیار موفقی ساخته شده اند که اکثرا بصورت اکشن اول شخص یا استراتژی بوده اند. شاید بهترین مثالها در سبک استراتژی برای جنگ جهانی دوم تا به حال عناوینی مانند Commandos و یا Panzers Phase 1 & 2 بوده اند. اما با ورود Company of Heroes ، به نظر میرسد که این لقب دیگر در اختیار Commandos و Panzers نیست !

سوژه ی این بازی همانطور که گفته شد درباره جنگ جهانی دوم است و به بصورت Real-Time Strategy دنبال میشود. داستان بازی در مورد عملیات بزرگ و با شکوه نرماندی است. عملیاتی که سربازان زیادی را در ساحل اوهاما به کام مرگ کشاند. اولین صحنه ی COH همین عملیات را نشان میدهد و سربازان وطن دوست بدن خود را در مقابل رگبارهای گلوله قرار میدهند تا از اشغال آلمان ها جلوگیری کنند. داستان بازی از عملیات نرماندی در سال 1944 آغاز میشود و تا چندین ماه بعد از آن ادامه پیدا میکند. این بازی به دلیل محدودیت وقایعی که به تصویر می کشد تنها دارای دو گروه اصلی از متحدین و متفقین یعنی آمریکا و آلمان می باشد که این خود کمی از تنوع بازی به مرور می کاهد.



گیم پلی بازی بسیار غنی است. شما مثل همه ی بازیهای استراتژی دارای یک Basement هستید که مقر نیرو های شماست. در این بازی منابع شما به 3 دسته ی کلی تقسیم میشوند:

مهمترین آنها Manpower است که به گونه ای نقش غذا را ایفا میکند. با این قدرت میتوانید نیرو تولید کنید. برای بدست اوردن این منابع باید مکانهای بیشتری را فتح کنید.
دومی Munitions است که مهمات را شامل میشود و به کمک آن میتوانید تدارکات دفاعی و تهاجمی قوی تری را نشان دهید. برای بدست آوردن آن باید نقاط مهمات را تسخیر کنید.
و سومی Fuel است که سوخت میباشد و برای ساخت و ساز به آن نیاز دارید. برای بدست آوردن آن باید مراکز سوخت را تسخیر کنید.

نیروهای بسیاری در این بازی حضور دارند که به معرفی آنها می پردازیم:
اولین گروه سربازان عادی یا rifleman ها هستند که در خط مقدم میجنگند و همیشه برای کشته شدن آمادگی دارند ! آنها همچنین قادر به پرتاب نارنجک و کار گذاشتن بمب های ساعتی می باشند.
دومین گروه مهندس ها هستند که وظیفه ساخت و ساز را به عهده دارند. البته از آنها در جنگ نیز میتوان استفاده کرد. آنها میتوانند تدارکات دفاعی مانند سنگر و سیم خاردار و مین و تیر بار و توپ های ضد تانک و همچنین ساختمانهایی مانند سربازخانه برای تربیت سرباز ها و مرکز اسلحه و ساختمانهای مربوط به ماشینهای سنگین و سبک را بسازند.
گروه سوم تک تیر اندازها هستند که توانایی زدن اهدف دور را دارند و میتوانند نارنجک و بمبهای زمانی پرتاب کنند.
چهارمین گروه سربازان تیربار دار هستند که تیربار ها را حمل میکنند و در هر جا که مناسب بود آن را قرار میدهند.
و بالاخره پنجمین گروه توپ اندازها هستند که با خمپاره اندازهای دستی هدف های نزدیک و نسبتا دور مانند ساختمانها را نشانه گیری میکنند.
به این گروه ها، گروه سربازان یگان هوایی را هم اضافه کنید که با بیسیم زدن و در خواست کمک میتوانید در بعضی از مراحل آنها را با چتر در میدان نبرد ببینید.

در کل 3 نوع تانک مختلف در بازی وجود دارند که هر کدام قابلیت متفاوتی دارند. یکی از آنها به نام Sherman به خوبی میتواند با تانک های دیگر مبارزه کند و آنها را از بین ببرد. دو تانک دیگر Crocodile و M4 برای هدف قرار دادن ساختمانها و نیروها استفاده میشوند. همچنین Crocodile میتواند گلوله های آتشین شلیک کند و یا نارنجک دودزا تولید کند. وسایل سبک مانند Halftrackبرای جابجایی نیروها به کار میرود که یک تیربار نیز در بالای آن قرار دارد. Jeepکه یک وسیله سریع و ضعیف است که با تیربار کار میکند. و همچنین تانک های کوچکی که فقط با تیربار کار میکنند.

نیروهای دیگری هم مانند کماندو ها در بازی وجود دارند که بسیار قوی هستند و در تجهیزات خود مسلسل و موشک انداز نیز دارند. البته تک تیر اندازها و مهندسان میتوانند در پشت وسایلی مانند تیربار و توپ ضد تانک و ضد هوایی بنشینند و میتوانند اسلحه هایی مانند موشک انداز یا مسلسل ها را از روی زمین بردارند. هر کدام از این نیروها دارای مهارت خاصی هستند و هر کدام از آنها با استفاده از قدرت مهمات میتوانند قابلیتی را نشان دهند. مثلا تانک های موشک انداز میتوانند در عرض چند ثانیه یک محوطه را بمباران کنند یا تک تیر اندازها نارنجک پرتاب کنند و یا تیربار دارها از فشنگ های قوی برای از بین بردن زره تانک ها استفاده کنند.



نیرو های بازی میتوانند با بدست آوردن تجربه 3 بار قوی شوند و در آخر به نیروهای مجرب تبدیل شوند. برای مثال نیروها بی تجربه زود بر روی زمین دراز میکشند و موضع دفاعی میگیرند و میترسند اما نیروهای مجرب کارایی بیشتری دارند و به خوبی تیراندازی میکنند. همچنین شما میتوانید آنها را با بعضی اسلحه ها پیشرفت دهید. به طور مثال تانکها را به گلوله های آتشین مجهز کنید یا تک تیراندازها را به موشک انداز مجهز کنید. شما میتوانید هر وقت که جوخه سربازان کم شد به آنها نیروی کمکی اضافه کیند یا به معالجه آنها بپردازید.

استراتژی حمله و دفاع در این بازی حرف اول را میزند و فرستادن نیروها بدون هدف و استراتژی مساویست با شکست ! برای مثال باید تانکها دور باشند تا به وسیله موشک اندازها هدف قرار نگیرند و یا تک تیراندازها در دید نباشند یا سربازها را پشت سنگر بفرستید و با گروه دیگر آنها را دور بزنید و از دو طرف به دشمنان حمله کنید و ... مطمعنآ این سخنان شما را به یاد بازیBrothers in Arms می اندازد. این بار استراتژی هایی را که با تجربه از آن بازی بدست آورده اید، میتوانید در این بازی پیاده کنید.

دوربین بازی بسیار عالی کار شده است هر چند این گونه دوربین ها در اکثر بازی های استراتژی 3 بعدی دیده میشوند. اما در Company of Heroes تقریبا محدودیتی برای زوم کردن دوربین وجود ندارد و شما میتوانید هر چقدر که مایلید دوربین را نزدیک بیاورید و لباس و چهره ی سربازان را از نزدیک ببینید بدون اینکه ذره ای از زیبایی گرافیکی بازی کاسته شود ! علاوه بر زوم کردن ، میتوانید زاویه دوربین را در جهت دلخواه تنظیم کنید.

شما مانند بعضی از بازیهای استراتژی (مثلا Lord of the Rings) دارای امتیاز برای خرید قدرت های خاص هستید که این امتیازها را از تجربه و جنگ کردن بدست میاورید. قدرتهای بازی در 3 گروه جای میگیرند. گروه نیروهای هوایی ، گروهای نیروهای ویژه و گروه نیروهای دفاعی که هر کدام به 6 زیر شاخه تقسیم میشوند. به طور مثال در گروه نیرو هوایی میتوانید قدرتهایی مانند بمباران هوایی را با 2 امتیاز بخرید و یا از گروه نیروهای ویژه کماندو ها را برای جنگ احضار کنید. این 6 قدرت به صورت زنجیر به هم پیوسته هستند و شما باید ابتدا نیروهای پاییین تر را خریداری کنید تا نیروهای بالاتر در دسترس قرار بگیرند. البته این نیروها فقط برای یک مرحله از 15 مرحله بازی است و در شروع هر مرحله جدید باید دوباره از اول خریداری کنید.

متاسفانه گیم پلی بازی گاهی اوقات اعصاب خرد کن میشود ! به طور مثال گاهی اوقات نیروها به خوبی فرمانها را اجرا نمیکنند و برای یک فرمان باید چند بار به آنها دستور دهید. هوش مصنوعی بازی در حد خوب و بالایی قرار دارد و دشمنان به محض اینکه شما را غافل از پایگاه های خود ببینید به سرعت حمله میکنند و یا در مقابل تانک های شما وسایل سنگین قرار میدهند و به خوبی از پایگاه خود دفاع میکنند و محیط ها را تسخیر میکنند و ... . به فرض اگر شما به وسیله آهن و یا سیم خاردار مسیر آنها را مسدود کنید آنها ابتدا برای از بین بردن موانع تلاش می کنند و در صورتی که به نتیجه ای نرسند به دنبال راه های دیگر برای نفوذ به منطقه شما می گردند.



نیروهای پیاده نظام میتوانند در ساختمانها پناه بگیرند و از پنجره ها تیراندازی کنند این حالت برای تک تیراندازها بسیار خوب است. برای از بین بردن نیروهایی که در ساختمانها هستند باید یا به آنها تیراندازی کنید که این کار کمی مشکل می باشد یا با استفاده از تانک و یا بمب های ساعتی که سربازان پرتاب می کنند ساختمان را خراب کنید.

تسخیر کردن محیطها هم در نوع خود بسیار جالب است. محیط بازی به چند دسته تقسیم میشود. مکانهای سوخت ، مکانهای مهمات و مکانهایی مانند زمین ها و ساختمانها که برای تسخیر کردن آنها باید به نیروهای پیاده نظام خود دستور دهید تا پرچم دشمن را پایین بیاورند و پرچم شما را به بالا ببرند. البته بعد از تسخیر شدن دشمن میتواند آنجا را پس گیرد اما شما میتوانید در آن مکان ساختمانهای کوچکی بسازید تا کار دشمن را با تاخیر رو به رو کنید تا دشمن مجبور شود ابتدا این ساختمان کوچک را خراب کند و بعد آنجا را تسخیر کند.

ماموریتهای بازی به 3 دسته تقسیم میشوند. دسته اول ماموریت ها ی اصلی هستند که با انجام دادن آنها بازی کامل میشود. دسته دوم ماموریت های فرعی که اگر آنها را انجام دهید کارتان برای به پایان رساندن مراحل اصلی آسان تر میشود و دسته سوم ماموریت های ویژه ای هستند که با انجام دادن آنها مدال دریافت میکنید. در پایان هر مرحله مدل هایی را در صورتی که تمامی ماموریت های آن مرحله اعم از اصلی و فرعی را انجام دهید دریافت می کنید که در واقع به شما می گوید که آن ماموریت به طور کامل انجام شده است.

بازی به جز حالت تکنفره (حالت داستانی) دارای حالت Skirmish نیز میباشد که در آن با انتخاب کردن نیرو های بازی یعنی آلمان یا آمریکا میتوانید بصورت تکنفره یا چند نفره به بازی بپردازید و قابلیت پشتیبانی از 8 بازیکن را دارد. صد البته که قابلیت بازی کردن به صورت آنلاین هم در بازی وجود دارد و بسیار لذت بخش می باشد.

فیزیک بازی واقعا قوی است. به طور مثال تانک ها با عبور از دیوارها و یا برخورد با ساختمان ها آنها را ویران می کنند و یا هنگام انفجار اشیاء به طور طبیعی به اطراف پرتاب میشوند و گرد و خاک بلند میشود و اگر کنار اشیایی مانند بشگه های سوخت انفجار روی دهد قدرت تخریب آن چندین برابر میشود. تمام لاشه های ماشین افزارها پس از از بین رفتن باقی میمانند. ساختمانها بعد از اثابت چند موشک فرو میریزند یا درختها یا تیر چراغ برق بعد از شکسته شدن بر روی زمین می افتند و ... . البته فیزیک مدلهای پیاده نظامه در مقایسه با فیزیک بقیه ی قسمتهای بازی چندان خوب کار نشده است و سعی شده در آنها از صحنه های خیلی خشن که در جنگ ها پیش میاد صرف نظر شود.



اما میرسیم به گرافیک بازی که نقطه قوت این بازی است. افکت های بسیار زیادی که در این بازی به کار رفته باعث شده تا این بازی برای اجرای کامل به یک سیستم بسیار قوی نیاز داشته باشد تا جایی که حتی با سیستم توصیه شده خود بازی هم هنگامی که تمامی جزییات گرافیک را فعال کنید باز در صحنه های شلوغ و پر از انفجار با کمی افت فریم مواجه خواهید شد. با این حال گرافیک بازی با استفاده ازShader Model 3 به بالاترین حد ممکن دست یافته است. سایه زنی ها بسیار طبیعی هستند و سایه درختان و ساختمانها به خوبی بر روی زمین نقش بسته اند و سایه نیرو ها و تانک ها با حرکت آنها تغییر میکند و بسیار زیبا جلوه میکنند .نورپردازی های بازی مخصوصا در شب به زیبایی هرچه تمام تر کار شده است و کاملا حرفه ای هستند. افکتهای بی نظیری مانند افکتهای انفجار و پرتاب شدن اشیا به صورت کاملا زنده در بازی دیده می شود. شما حتی می توانید تصویر دوربین را روی فقط یک سرباز زوم کنید و هنگامی که دوربین را به پشت او ببرید حس خواهید کرد که این بازی یک بازی سوم شخص هست! جزییات تانک ها و وسائل و همچنین سربازان به خوبی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده است و شما با توجه به سبک بازی کهRTS می باشد تقریبا هیچگونه اشکال و یا ضعف گرافیکی در بازی نمی توانید پیدا کنید. گرافیک این بازی از نظر ما امتیاز کامل را میگیرد.

صدا گذاری بازی واقعا قدرتمند است. میدان جنگ ، چندین سرباز تیربار به دست ، یک اسنایپر و خمپاره انداز در حال رفتن به مقر دشمن هستند. در راه با نیروهای دشمن بر خورد میکنند ، سر کرده ی گروه تک تیراندازه فریاد میزند و میگوید ! MG42 پناه بگیرید ! بزنیدش ! خمپار اندازها دشمن را هدف میگیرند و تیراندازی میکنند. صدای گوش خراش تیربار از دو طرف به گوش میرسد. تک تیرانداز با صدای بلند اسلحه خود در حال قتل عام دشمنان از دور است اما تانک دشمن فرا میرسد. سربازان فریاد میزنند ! Sherman بزنیدش ! منفرجش کنید ! اما تانک تیربارش را فعال میکند و راکت می اندازد و صدای بلند راکت گوش را کر میکند. سربازان از ترس فریاد میزنند و کمک میخواهند. آنها که درجه بالاتری دارند دستور میدهند و بقیه را راهنمایی میکنند و ... .
این چند سطر را گفتیم تا شما تا حدودی به عظمت بخش صداگذاری بازی پی ببرید. صدای تمام اسلحه ها به خوبی از روی مدل های واقعی شان برداشته شده است و با کیفیت بالایی پخش میشود. از همه زیباتر صدای انفجار ها و صدای راکت ها است که بسیار بلند تر از بقیه خودنمایی میکنند و صدای گوش خراش آنها مطمعنآ شما را در جو میدان جنگ قرار میدهد. جالب این است دوربین بازی هر کجا باشد صدا محیط نسبت به دوربین به گوش میرسد ! مثلا اگر دوربین را دور کنید و حدود 200 متر آن طرف تر صدای تیر بیاید ، صدای آن از دور شنیده میشود مثل اینکه واقعا در میدان جنگ واقعی حضور دارید.

در کل Company of Heroes را به راحتی میتوان در بین برترین بازیهای استراتژی تاریخ طبقه بندی کرد که دارای نکات جالب و نوآوری های زیبایی در این سبک می باشد. انجام این بازی را به همه ی شما طرفداران سبک استراتژی توصیه میکنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

داستان بازی Bio Shock

چهارشنبه 31 تیر 1388 11:11 ب.ظنویسنده : علی

 

اولین دیالوگ اینه: "آنها به من گفتند، فرزند، تو خارق العاده ای. تو برای انجام کارهای بزرگ به دنیا آمده ای. میدانید، انها حقیقت را میگفتند"
در همین حال، هواپیمای پراتوگونیست بازی بالای اقیانوس اطلس سقوط میکند و تنها بازمانده، شخصیت اول است. شخصیت اول به سمت یک بنای مکعبی رو آب که یک فانوس دریایی روی آن سوار است شنا میکند و مشاهده میکند که فانوس دریایی، به زیراقیانوس راه دارد.
شخصیت اول داخل میشود و با مجسمه ی شخصی به نام اندریو رایان، با شعار "نه خدایی و نه پادشاهی، فقط انسان" مشاهده میگردد. با پیشروی بیشتر، شخصیت اول به یک آسانسور میرسد و داخل آن شده و آنرا فعال میکند. آسانسور در حین پایین رفتن، شهر زیرآبی رپچر، شهر خوشبتی و پناهگاهی از جنگهای انسانی که در حین جنگ جهانی دوم ساخته شده را معرفی میکند اما اندریو رایان به جک مشکوک میشود و حدس میزند که مامور کا گ ب یا CIA یا هرجای دیگری باشد.
وقتی آسانسور به پایینترنین مرحله میرسد، شخصیت اول یک رادیو پیدا میکند و شخصی به نام اطلس از آن با شخصیت اول سخن میگوید و به شخصیت اول کمک میکند که به بالا برود. اما Splicerـهای رایان، اشخاصی که انسان معمولی بوده اند، اما بر اثر استفاده از ماده ی Adam که بعد میفهمیم از یک صدف دریایی گرفته میشود، مغز خود را در اختیار تامِ رایان گذاشته اند.

بنابراین اطلس به شخصیت اول پیشنهاد میکند که از پلاسمیدها که ژن را تغییر داده و باعث کارهای خاق الطبیعه ی بدن میشود استفاده کند و پلاسمیدها را باید از ماشینهای Vendor، با ماده ی Adam(آدم) خرید. آدم را دختران کوچکی به نام Little Sister که تحت سرپرستی یک خانم دکتر آلمانی به نام تنبام، نگهداری میشوند و مامور محافظت آنها موجوداتی به نام Big Daddy هستند حمل مکنند. اطلس به شخصیت اول میگوید که خواهران کوچک را بکشد و آدم را از آنها بگیرد، اما دکتر تنبام یک پلاسمید به شخصیت اول میدهد تا خواهران کوچک را بعد از کشتن Big Daddy محافظ آنها(دلیل محافظت اینست که ُSplicerـها نیز به آدم محتاجند و امکان کشتن خواهران کوچک را دارند)، زنده گذارده و بدون کشتن آنها آدم آنها را بگیرد.

اطلس به شخصیت اول میگوید که زن و بچه اش در یک زیردریایی هستند و وی میخواهد با آنها فرار کند و از شخصیت اول میخواهد که به وی کمک کند.
شخصیت اول به زیردریایی میرسد، و میرود تا آنرا آزاد کرده تا اطلس سوار آن شود اما رایان زیر دریایی را درست جلوی چشم اطلس منفجر میکند.

اطلس ناراحت و متغیر شده و عزم میکند که رایان را به راستی بکشد. در حین پیشروی در رپچر، اطلاعات زیادی از این شهر به دست شخصیت اول میرسد... اندریو رایان شخصیست زن باز و پنج بار ازدواج کرده است و شخصی به نام فرانک فانتین، چشم به امپراتوری رپچر دارد.

شخصیت اول بعد از موانع فراوان به بالاترین مرحله ی رپچر رسیده و به دفتر رایان میرسد.

نکته ی جالب داستان اینجاست:
شخصیت اول بچه ی نامشروع رایان از یک رقاصه در رپچر است!
بنابر این رایان به وی پیشنهاد امپراطوری رپچر را میدهد، اما شخصیت اول گوش نداده و رایان را میکشد. رپچر به زودی منفجر میشود و شخصیت اول سریع بمب را غیر فعال میکند.

همینجا، اطلس چهره ی واقعی خود را رو میکند: وی در اصل فرانک فانتین است که از سقوط هواپیما، وضعیت اضطراری رپچر و از شخصیت اول به عنوان یک ببو استفاده کرده تا رایان را بکشد و حال هم قصد کشتن شخصیت اول را دارد.

اما شخصیت اول را خواهران کوچک نجات میدهند و به خوابگاه خود میبرند.
دکتر تنبام به شخصیت اول میگوید که خود را از طریق آپارتمانها به جایی برساند که یک خواهر کوچک بتواند سرنگ خود را از جنازه ها پر از آدم کند و توسط آن، فانتین را بکشد.

بنابراین شخصیت اول خود را شبیه یک Big Daddy کرده و به یک خواهر کوچک کمک میکند تا آدم خود را پر کند.
آنوقت سر وقت فانتین میرود و وی را میکشد.

حال دو پایان در بازی می آید:
1- اگر دختران کوچک را کشته باشید، شخصیت اول کلید خروج شهر را به زور از خواهران کوچک میگیرد و یک تیم نجات در سکوی فانوس دریایی را میبینیم که توسط اسپلایسرها کشته شده و جنازه ی شخصیت اول از آسانسور رپچر در آب میفتد.

2- اگر فقط آدم را از دختران کوچک گرفته و آنها را از خلسه در آورده اید، به شما کلید خروج شهر را هرچند به کراهت میدهند و به شما کمک میکنند که با آسانسور از دریا گذشته و به خانه برگردید.

آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 6 ) 1 2 3 4 5 6